-
معجزه میشه؟
دوشنبه 30 فروردین 1395 19:42
من :بایدمعجزه بشه تا ما کنار هم بمونیم تو:میشه معجزه بشه؟ من:مگه به معجزه اعتقاد داری؟ تو: بخاطر من بایداعتقادداشته باشیم کاش واقعا معجزه بشه الان بیشتراز همیشه بهش احتیاج دارم خدایا خودم رو سپردم دستت نمیخوام به اصرار چیزی ازت بخوام اما واقعا دیگه طاقت بازی زندگی رو ندارم کمکم کن معجزه بشه.... فردا بی تو چی میشه؟
-
دیوار کاینات
یکشنبه 29 فروردین 1395 03:20
الان من بیام بگم اینجا دیوار کایناته منه لابد بهم میخندن دیگه؟ از ساعت ثبت پست قبلی تا همین الان میحرفیدیم همه چیزم توضیح دادی هرچند که از نظر من قانع کننده نبود اما خوب به سبک خودت قانعم کردی و گفتی وقتی هیچ چیز قطعی نیست و خودمم خبر ندارم ازش چرا باید باعث نگرانی تو بشم گفتی هروقت جواب قطعی گرفتم میام بهت میگم خدایا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 فروردین 1395 01:51
اومد یه پست راجب همین طرح جدید ارشاد و حجابو اینا گذاشتم و همچنین رابطه سیل و خشک سالی اما انقدر توش غر زده بودم که ترجیح دادم ثبت نشه الان فقط بدانید و اگاه باشید ما از این شرایط پیش رو بسیار شاکی میباشیم و من ا.... توفیق. عصبانی نوشت: حالت رو میپرسم میگی دکی قرصات رو عوض کرده و همش خوابی بعداز سعید میشنوم اب نخاعت...
-
ماجراهایی من و شازده
جمعه 27 فروردین 1395 17:15
میگم بهار باید همین شکلی باشه تاروت روبرمیگردونی بزنه همه چیز و خیس کنه یه رگبارش، ادم صبح ها یخ میکنه فقط یعنی بیام صبحا بغلت کنم گرم بشی؟ میایی؟ این رگبارا مثل تو هستن یه دفعه میان همه جا رو بهم میریزن و میرن من! ولی اگه تو بارون باشی نم نم اروم میباری بعد ادم چشم باز میکنه میبینه دو ساعت خیس شده زیر بارون اما...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 فروردین 1395 23:12
یعنی انقدر که عشق از رابطه ما میچکه باید بدم ایزوگامش کنن یه وقت خدایی نکرده نم نزنه خرابش کنه!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 فروردین 1395 05:29
یه شازده کوچولو سیفیلو نباید از یه فسقل عتیقه خسته بشه باشد که رستگار شود. خدایا به دادم برس که خیلی خسته ام باید بخوابم امشب تا هوا روشن نشده تو میدونی چی درسته پس کمکم کن....
-
مولانا و تو و توهمات شبانه من
چهارشنبه 25 فروردین 1395 02:53
مولانا همیشه واسه من هیجان انگیز بوده خیلی زیادانقدر که یه زمانی دنبال مثنویی خونی هم رفتم البته بماند که مثل خیلی از کارام به جایی نرسید بگذریم به هرحال یکی ازاولین شاعرهایی بود که شناختمش و هنوز هم دیوانه وار دوستش دارم همه اینا رو گفتم که برسم به مولانا و شمس و عشقشون اینکه مولانا با همه شهرت و اعتبارش تو درو...
-
ای دل دگر گولم نزن
سهشنبه 24 فروردین 1395 13:32
داشتم اهنگای گوشیم رو سرو سامون میدادم کاری که از عید قرار بود انجام بدم و ندادم دستم رفت رو فولدر نامجو بی اراده ادم پوچ رو پلی کردم و به خودم گفتم چقدر حالش به این روزا میخوره ای دل دگر گولم نزن... یادم پارسال با شازده و مری و خونه ساسان میخوندیمش صدا شازده هنوزم فوق العاده ترین صدایی که شنیدم، انقدر همه چی اوکی بود...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 فروردین 1395 01:41
روز مرد نزدیکه نمیدونم برات کادوبخرم یا نه اصلا دوست ندارم لوس بازیایی اینجوری رو تازه میدونمم که کادویی که من بخرم مورد استفاده تو اصلا نیست پس چه کاریه؟ سعید میگه الان بیشتر از همیشه بهت وابستس میگم وابسته تر از این هم بوده میگه بهترین موقعیت که بهش نزدیک بشی میگم نزدیک بشم که چی بشه؟ دیگه جواب نمیده به س میگم تو...
-
ازدواج هرگز
سهشنبه 24 فروردین 1395 01:24
با الهام دوست یازرده سالم داریم میحرفیم خانوادش باز با یه خواستگار دیگه هم مخالفت کردن بهش میگم چه کاریه حالا ازدواج کنی تنهایی خیلی هم خوشحال تری مگه الهام الان اره ولی وقتی تنها شدی چندسال دیگه پشیمون میشی میگم عمرا پشیمون نمیشم الان اونی که تو بهش میگی شوهر حکم آقا بالاسر داره وگرنه خودتم خوب میدونی دیگه دوره این...
-
ون ار....
شنبه 21 فروردین 1395 21:39
امروز رفتم انقلاب هم کتاب میخواستم هم دلم هوس کافه دانشجویی کرده بود با یه دوست خوب که این روزا پایه هم تضادایی فکرمن شده رفتیم سپیدگان یه کافه دنج واروم و پاتوق من از دانشجویی تا الان داشتیم خرامان و خوشحال قدم میزدیم که یک عدد از این خانم هایی اسمش رو نبر! خیلی محترمانه اومد جلو گفت عزیزم کارت شناسایت رو میدی! من که...
-
عزیز دلم
پنجشنبه 19 فروردین 1395 02:39
همین الان داشتم به اشیا دوست داشتنیم فکر میکردم اولین چیزی که به ذهنم اومد کتاب بود بعد پتو تختم بعدش عینک افتابیم اومد توذهنم بعد به فکر کردم مثل رفیق جان که دوربینش واسش خیلی مهمه من چی برام مثل نون شبه اومدم بگم گوشیم بد گفتم گوشیم رو چرا دوست دارم؟ واسه ارتباط با ادمهای که توش هستن؟ بخاطر پرکردن وقتم یا بخاطر...
-
یادت که اون روزا تو با من پر میزدی
چهارشنبه 18 فروردین 1395 21:14
چرخ گردون با دلم به به چه بازی میکند با من خسته عجب بنده نوازی میکند چون نسیمی گه ملایم، گه طوفانی مخوف وای عجب حال وهوایی بی قراری میکند میشوم مهمان نا خوانده برایت خاطرات تلخ وشیرینش عجب مهمان نوازی میکند مثل هر شب قطره های اشک بامن همسفر دیدگان منتظر شب زنده داری میکند آب و جارو میکنم من کوچه های بیکسی بهر دیدارت...
-
صبر
چهارشنبه 18 فروردین 1395 02:01
میگی صبر کن اینکه من صبر کنم چی رو عوض میکنه بیتوجهیات؟ صبر تو این روزا واسه من حکم دیدن تجاوز کرگدن به گور خر رو داره اصلا هم مهم نیست که زیست گاه این دوتا زبون بسته باهم فرق داره یا مثلا به هم میلی ندارن فقط،تصورم از شنیدن کلمه صبر از تو مثل شنیدن خرخر کرگدن و عرعر گور خره (صدا گورخر شبیه خر باید باشه دیگه؟)
-
ابدو یک روز
سهشنبه 17 فروردین 1395 22:00
رفتیم با یه دوست خوب ابد و یک روز رودیدیم چقدر فیلم خوبی بود و چقدر اسمش مناسبی بود من به این فکر کردم من مبحوس حسم به تو نمیشم با اینکه زمان جشنواره بیلیت داشتم اما نتونستم برم درگیر تو بودم و کارات حیف وقتی که برای تو گذاشتم کارپیدا کردم فردا میرم برای مصاحبه این یه شروع تازست برای من که بخاطر تو دوسال اززندگی عقب...
-
کاش بابا.....
سهشنبه 17 فروردین 1395 01:05
کاش رابطم با بابا بهتر بود کاش انقدر اختلاف نداشتم باهات کاش لابه لایی اون همه کتاب که خوندی یه سطر هم از ما میخوندی کاش انقدر از هم دلخور نبودیم کاش همش با لج با هم حرف نمیزدیم کاش میدونستم حسی که بهت دارم چیه اینکه مرد زندگی باید شبیه تو باشه و کتاب بخونه اما در عین حال بهش الرژی دارم و با حرفات و کارات کنار نمیایم...
-
.......
یکشنبه 15 فروردین 1395 02:01
وقتی دنیات وارونه میشه وقتی هرمونات بهم میریزه وقتی دختر بچه درونت بیشعور ترین موجود دنیا میشه و دلت یه دنیا لجبازی میخواد که با خودت و دنیا خودت لج کنی وقتی نمیتونی چیزی که میخوایی رو به زبون بیاری وقتیم به زبون میاری بی جواب میمونه چاره یی نداری جز دل دادن به هرچی که دورت اتفاق میوفته حتی اگه به نظرت اسم این اتفاقات...
-
بعد از تعطیلات
شنبه 14 فروردین 1395 16:40
امروز سرکار نرفتم بیدارشدم اما دلم نمیخواست برم خوابیم نمیومد بیدارشدم دوش گرفتم موهام رو خشک کردم بعد فکر کردم کوتاه کوتاه باید بشن بعدم چایی دارچینم رو خوردم اومدم تو تخت دراز کشیدم زل زدم به سقف و فکر کردم نباید دیگه بیام میدونستم وقتی همه بیدار بشن دوباره گیر میدن که اینجا به درد تو نمیخوره و برو دنبال یه کار دیگه...
-
سیزده بدر
شنبه 14 فروردین 1395 01:58
سیزده به دری که با پیام تو شروع شد یعنی یه سیزده بدر خاص که پر از انرژی باید میشدنه از این پیام های تبریک که بین همه رد و بدل میشه پرسیدی تو چرابیداری الان! منم گفتم همینجوری سر به سرم گذاشتی تا خوابم رفت و خوابت رفت سیزده بدر خیسی بود فکر کنم تقریبا همه یه شکل تازه سیزده رو بدر کردن یکی رفت رستوران ناهار و یه سری مثل...
-
وبلاگ جدید
شنبه 14 فروردین 1395 01:33
صبح ساعت 6 بیدارشدم داشتم تو نت چرخ میزدم که تو یه حرکت انتحاری گوشیم هنگید و هرچی داشتم پرید تو اون چیزایی که پرید رمز وبلاگ و ایمیلم هم بود از صبح دارم با یاهو سر کله میزنم بلکه واسم رمز اس کنه اما انگار نه انگار و منم تصمیم گرفتم یه زن زیادی دیگه بزنم چقدر اونجا رو دوست داشتم حیف شد. مدیونید فکر کنید من کندذهنم که...