امروز رفتم انقلاب هم کتاب میخواستم هم دلم هوس کافه دانشجویی کرده بود با یه دوست خوب که این روزا پایه هم تضادایی فکرمن شده رفتیم سپیدگان یه کافه دنج واروم و پاتوق من از دانشجویی تا الان داشتیم خرامان و خوشحال قدم میزدیم که یک عدد از این خانم هایی اسمش رو نبر! خیلی محترمانه اومد جلو گفت عزیزم کارت شناسایت رو میدی! من که هنوز گیج این که الان من کجام مشکل داره و با دهن باز به خانمه و حرفاش گوش میدادم دیدم تو ون گشتم هستم و سعید میگه فقط کل کل نکن جوابشونم نده! چند دیقه بعد پایگاه بودیم! تازه یه اتفاق جالب دیگه هم افتاد که خانم چادریه اومد تو ون گفت تا جواب استعلام ها بیاد نیم ساعت 40 دیقه طول میکشه اگه میخواید همینجا بمونید از نظر ما اشکال نداره و همه کسایی که تو ون بودند گفتن اشکال نداره میمونیم و در کمال ناباوری خانم گفت به هر حال رای با اکثریت پس میریم پایگاه خدا شاهده چشمام از حدقه داشت میزد بیرون که چیزی که میشنوم درسته! نظر ما که نرفتن بود!!!!! به سعید گفتم بزنگ حاجی فقط! توپایگاه 5 تا خانم بودن که به صورت مسخره یی اطلاعات رو میگرفتن! از اون خانم ها یکیشون عکس مینداخت و نظر میداد که مثلا این خانم مانتو میخواد اون یکی شلوار یکی دیگه هم شال و من از شدت عصبانیت خندم گرفته بود چند دیقه نگذشته بود که سعیدزنگ زد که برم چادر بگیرم که خانم که نظر میداد گفت نه ما که میدونیم برید بیرون چادر رو در میارید! منم دیگه صبرم لبریز شدگفتم واقعا فکر کردید ما از اینجا بریم بیرون تیپمون عوض میشه! یا مثلا فاسد جامعتون کم میشه! یه خانمی چندتا سنجاق داد که مثلا من جلو مانتوم رو ببندم مثل وحشیا برگشت گفت تقصیر منه که میخواستم بهت لطف کنم بری با خند گفتم مثلا الان نذاری چی میشه گفت رفتی وزرا معلوم میشه! به سعیدزنگیدم گفتم به حاجی زنگیدی گفت اره گفت تو راهی داری میای و گفتی سعید چیزی نگیره گوشیم رودادم به چندتا خانم که شارژشون تموم شده بود تا بزنگن خونشون واقعا اوضاع مسخره یی بود احساس کردم میتونم تک تکت اون پنج تا خانم رو بصورت وحشیانه مورد تجاوز قرار بدم تو همین فکرا بودم که صدام زد همون خانمه که بد باهام صحبت کرده بود بهم گفت اگه جواب نمیدادی رفته بودی مشخص بود که دختر بدی نیستی بهش نگاه کردم دیگه میدونستم که تو پشت اون دری و نمیتونن باهام کاری داشته باشن پس گفتم همه اونایی که اونجا هستن خوب هستن پس اذیت نکنید انقد گفت تو اذیت کردی گفتم پس چرا ولم کردی دستور از بالا بود؟ نگاهم کرد گفت به سلامت امیدوارم دیگه نبینمتون
جلو در وایساده بودی نگاهم کردی گفتی خوب مشخصه که میگیرنت این چه سرو وضعیه تو که این شکلی نبودی و به سرهنگ گفتی خودم اصلاح میکنم پوشش رو و خدافظی کردی
دستم رو گرفتی گفتی شنیدم طوفان کردی جوجه خوب کاری کردی تیپتم مشکل نداره ولی تو ماشین جلو سعید گفتی باید حجابت رو رعایت کنی بعدم رفتیم سمت خونه تو راه به سعید گفتی معجون بگیر رنگ وروش پریده بعدم همکارت رو رسوندی بعدم من و سعید رو بردی خونه سعید رو فرستادی غذا بگیره بهم گفتی حالا کار پیدا میکنی اره؟ تو حق نداری از پیش من جایی بری هیچ جا حق نداری بری اون شرکتی که تو توش کار کنی رو خراب میکنم خیلی عصبانی بودی تا اومدم حرف بزنم لبات رو گذاشتی رو لبام یه لحظه فکر کردم نکنه داریم فیلم بازی میکنم اخه؟ محکم بغلم کردی مظلوم گفتی الی مگه تو مال من نیستی اخه چرا میخوایی تنهام بذاری؟ سعید برگشت و گفتی الی از فردا میاد سر کار! و من هنوز شوک که چطوری میشه؟ یه ادم انقدر میتونه خودخواه باشه! و باز فکر کردم من نمیتونم تصمیمی بگیرم؟ هزارتا فکردیگه کردم و گیج و خنگ نگاهت کردم تا بفهمم چی تو سرت میگذره