یادت که اون روزا تو با من پر میزدی

چرخ گردون با دلم  به به چه بازی میکند

با من خسته عجب بنده  نوازی  میکند


چون نسیمی گه ملایم، گه طوفانی مخوف

وای عجب حال وهوایی بی قراری میکند


میشوم مهمان نا خوانده برایت خاطرات

تلخ وشیرینش عجب مهمان نوازی میکند


مثل هر شب قطره های اشک بامن همسفر

دیدگان  منتظر  شب  زنده  داری میکند


آب و جارو میکنم من کوچه های بیکسی

بهر دیدارت عزیز، لحظه شماری میکند


من که خود زخمی زجور روزگار و سرنوشت

از چه رو بر زخم کهنه ، زخم کاری میکند


منکه با یادش کنم روزو شبم را طی ولی

 آن عزیز مهربان،  نا  مهربانی  میکند


میشوم سنگ صبور و صبر در راه وصال

روزگارم گر چه با من کج مداری میکند . . .

یک ساعت باهم میحرفیم از رفتن من، از ارزویی موفقیتت برای من و اینکه من غر میزنم از نبودت،  از فرارت از من میحرفم و ربطش میدی به کار و میگی مسائل رو قاطی کردی و مجبور میشم به رخت بکشم رفتارایی که کردی هیچ ربطی به کار نداشت و درعین ناباوری میگی که خوب تو میومدی و من در حیرتم که واقعا توقع داری من بهت بگم بیا ببینمت؟  لابدم تو بگی نه و من بمونم با دنیا بهم ریخته؟ بهت میگم اینایی که میگی بهانست چون من بیمارستان بودی خواستم بیام و نذاشتی  و میگی مثل اینه که بخوایی بری مراسم تدفین کسی تو بیمارستان به درد عمت میخورد!  الان من مقصر شدم؟  به نظرم به جایی این همه اسمون ریسمون بافتن ها بهم میگفتی حق نداری بری حق نداری دلخور باشی قشنگ تر بود هر چند که در دو حالت هیچ تاثیری رو من نداشت این شعری هم که فرستادی تاثیرش مثل جوک یخ و خنده زورکی هستش تازه اون ویسی هم که فرستادی از اینم خنک تره فکر اینکه بخوایی با موزیک دلم رو به دست بیاری شاهکاره حالا اینکه من انقدر خلم که دویست بار گوش میدمش دلیل به موفقیت تو نیست فقط نشون میده من چقدر عاشقم که منتظرم گولم بزنی  تازه زیر لب زمزمشم میکنم...

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.