عزیز دلم

همین الان داشتم به اشیا دوست داشتنیم فکر میکردم اولین چیزی که به ذهنم اومد کتاب بود بعد پتو تختم بعدش عینک افتابیم اومد توذهنم بعد به فکر کردم مثل رفیق جان که دوربینش واسش خیلی مهمه من چی برام مثل نون شبه اومدم بگم گوشیم بد گفتم گوشیم رو چرا دوست دارم؟  واسه ارتباط با ادمهای که توش هستن؟  بخاطر پرکردن وقتم  یا بخاطر وبلاگم و اینستام و فیس بوک؟  بعد کلی فکر کردن فهمیدم چیزی که خیلی دوست دارم وبلاگمه چه وبلاگ بلاگفا چه اینجا میدونی اخه میشه هرچی دلت خواست غر بنویسی میتونی از گفتن خیلی حرفا بهش نترسی میتونی باهاش بخندی و باهاش گریه کنی اصلا خودش به  تنهایی توانایی داره که معشوقه  باشه و بتونی ببوسیش روزی هزار روشش تا اما نمیدونم جز اشیا حساب میشه یا نه؟!  اما دوستش دارم امروز باز رفتم سینما بادیگارد رو دیدم و تو دلم گفتم نکنه تا وقتی من اروم بشم فیلم های سینما کم بیاد؟  دلم برای دل خودم سوخت..... 

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.