یه شازده کوچولو سیفیلو نباید از یه فسقل عتیقه خسته بشه باشد که رستگار شود.
خدایا به دادم برس که خیلی خسته ام باید بخوابم امشب تا هوا روشن نشده تو میدونی چی درسته پس کمکم کن....
مولانا همیشه واسه من هیجان انگیز بوده خیلی زیادانقدر که یه زمانی دنبال مثنویی خونی هم رفتم البته بماند که مثل خیلی از کارام به جایی نرسید بگذریم به هرحال یکی ازاولین شاعرهایی بود که شناختمش و هنوز هم دیوانه وار دوستش دارم همه اینا رو گفتم که برسم به مولانا و شمس و عشقشون اینکه مولانا با همه شهرت و اعتبارش تو درو همسایه چون شمس ازش شراب خواسته بوده میره براش میخره بعد یه دفعه به خودم گفتم تو حاضری مثلا بخاطرم چه کار خارق العاده یی انجام بدی؟ راستش همین که انکارم نکردی هیچ وقت خودش شاهکاره
حیران شدم در کار تو، درمانده از رفتار تو...
هم می گشایی پای را، هم قفل و بستم میکنی
با من نگویی چیستی، اهل کجا یا کیستی...
گاهی بلندم میکنی، گاهی تو پستم میکنی
آتش زدی کاشانه را،بردی دل دیوانه را...
هم شاد شادم ای صنم،هم غم پرستم میکنی
بگرفته ای جان مرا، کردی به زندانت مرا...
می بخشیم عالم به من، گه ورشکستم میکنی
دل را به زاری می بری، اندر خماری می بری
خوبم که آزردی مرا، آنگه تو مستم میکنی...
نسرین نبیی
داشتم اهنگای گوشیم رو سرو سامون میدادم کاری که از عید قرار بود انجام بدم و ندادم دستم رفت رو فولدر نامجو بی اراده ادم پوچ رو پلی کردم و به خودم گفتم چقدر حالش به این روزا میخوره ای دل دگر گولم نزن...
یادم پارسال با شازده و مری و خونه ساسان میخوندیمش صدا شازده هنوزم فوق العاده ترین صدایی که شنیدم، انقدر همه چی اوکی بود که از خوندنش لذت میبردیم و فکرم درگیرتو انقدر نبود ادمی پوچی مثل من رو که میگفت ساسان گفت اینجاش ادم رو به خودکشی میروسونه خندیدم گفتم نه اما الان که گوش دادم دیدم حرفش درسته حتی به ادم حس اعترافات قبل از خودکشی رو هم میده که بیام اعتراف کنم من هیچ وقت اندازه این چند وقت درگیرت نبودم و قید خودم رو نزده بودم دوست داشتم اما نه بیشتر از خودم.....
روز مرد نزدیکه نمیدونم برات کادوبخرم یا نه اصلا دوست ندارم لوس بازیایی اینجوری رو تازه میدونمم که کادویی که من بخرم مورد استفاده تو اصلا نیست پس چه کاریه؟ سعید میگه الان بیشتر از همیشه بهت وابستس میگم وابسته تر از این هم بوده میگه بهترین موقعیت که بهش نزدیک بشی میگم نزدیک بشم که چی بشه؟ دیگه جواب نمیده
به س میگم تو انقلاب گرفتنم میگه این یه اخطاره دقت کن!
میگم من که اصولا تغییری نکردم میگه به خودت رجوع کن!
با الهام دوست یازرده سالم داریم میحرفیم خانوادش باز با یه خواستگار دیگه هم مخالفت کردن بهش میگم چه کاریه حالا ازدواج کنی تنهایی خیلی هم خوشحال تری مگه الهام الان اره ولی وقتی تنها شدی چندسال دیگه پشیمون میشی میگم عمرا پشیمون نمیشم الان اونی که تو بهش میگی شوهر حکم آقا بالاسر داره وگرنه خودتم خوب میدونی دیگه دوره این حرفا گذشته که کسی نتونه تنهایی دوم بیاره بهش میگم یه نگاه به من کن؟ ضربه یی که تو یک سال و نیم خوردم تو کلا 27 سال عمرم نخوردم اون یک سال و نیم قد یه عمر پیرم کرد منی که شعار میدادم عشق از نون شبم واجب تره به احمقانه ترین شکل عاشق شدم و دل به دریا زدم و گند زدم به همه ارامشم الان که خوب نگاه میکنم بعد 4 سال از اون ازدواج تازه تونستم خودمو جمع و جور کنم یه ازدواج ساده راحت گند زد به 4 سال زندگی که میشد خوشحال باشم و همش عذاب کشیدم میگی چون تو انتخابت غلط بود نمیشه که همه ناراحت باشن میگم تو رو خدا یکی از اونایی که راضی هستن رو به من معرفی کن تا درس بگیرم باور کن زندگی هایی امروزی دو دسته هستن یا جدا میشن یا تظاهر میکنن به اینکه دارن زندگی میکنن این که با یکی زیر یه سقف باشی ابدا معنی زندگی نمیده اینکه تو بغلش بخوابی یا باهم شام بخورید هم همینطور این کارا رو یه هم خونه هم انجام میده میگی هم خونه که به ادم ارامش نمیده میگم ولی ارامشتم خودش بهم نمیریزه میگی تا بوده همین بوده میگم چون بوده دلیل به درست بودنش نیست مگی یعنی تو با حاجی هم همینطوری هستیدمیگم من با حاجی تا وقتی باعث نشیم طرفمون عذاب بکشه میمونیم هروقت دیدیم که دیگه نمیتونیم هرکی میره دنبال زندگی خودش میگی اون زندگی خودش رو داره هروقت خسته بشه میره سراغشون و لذت میبره اما تو تنها میمونی میگم مگه الان که هست یه دنیا تنها نیستم؟
پ.ن: واقعا من فقط گاهی
پ.ن 2: من به همین گاهی ناگهانی راضیم پس..... خیلی هم ادم دمکراتی هستم ولی حق با منه نه هیچ کس دیگه این که دیکتاتوری نیست هست؟!