خدایا من سرم رو گذاشتم رو زانوت حکمت و رحمت و برکت و...  نمیفهمم لالایی بگو که خیلی خسته ام 

میدونی سیاست داشتن تو رابطه از نون شبم واجب تره 

حاجی همیشه میگه با هرکی باید مثل خودش رفتار کرد، میگه این که بدونی کی رو چطوری رام کنی اسمش میشه روابط عمومی نه سیاست 

اما شازده میگه ادمایی ساده همیشه دوست داشتنی تر هستن تو مثل خودت رفتار کن نه طبق خواست بقیه، میگه اصلا اگه ساده نبودی که این همه وقت رفیق ثابت من نمیموندی میگه ادما دو رو هرچقدرم زرنگ باشن دستشون رو میشه 

من گیج به جفتشون نگاه میکنم میگم میشه لطفا به تفاهم برسید و بهم بگید کار درست چیه؟  

جفتشون اخم میکنن میگن تو با دلت تصمیم نگیری درست ترین کار دنیارو کردی 

منم یه لبخند ملیح میزنم و میگم اوکی پس هیچ کاری نمیکنم دیگه 

میگی اگه میدونستی وقتی موهات رو میبافی چقدر زیبا میشی هرگز موهات  رو باز نمیذاشتی،  میگم والا تا جایی که من میدونم خانما با موی باز دلبری میکردن!  حتی مورد بوده در وصف زلف باز دلبری گفته مگه موهات رو باز کردی که موجش اومده اینجا، میگی شاعرش ذوق نداشته چیه این مویی آشفته هی میاد تو دست و پایی ادم جمع کنشون حالم بد شد!  

یه سری ادما هستن هرگز حرفشون دوتا نمیشه، ادمایی که تو این دوره زمونه که همه تا روت رو برمیگردونی عوض میشن وجودشون غنیمته،  اما نمیدونم وقتی حرف اخرت رفتن منه با چه دلی گوش بدم به حرفت و دور بشم ازت برم به اون سفری که تو میگی! سفری که من نمیتونم هضمش کنم که حرفی که زدی دوتا بشه