یه چیزی مثل خواب داره دنبالم میاد همش ازاون هفته شروع شد تو خواب یه دستی لای موهام بود یه دست قوی که من نمیدیدمش اما وجود داشت و سنگینی گرما داشت یک لحظه حس کردم دست زیادی سنگینه و چند لحظه بعد دست داشت گلوم رو فشار میداد چشمام رو باز کردم اما هنوز فشار دست روی گلوم بود رفتم اب خوردم برق رو روشن کردم به خودم خندیدم که از یه خواب ترسیدم، ترس حس غریبیه واسه من که یاد گرفتم نترسم اونم ترس از یه چیز که وجود نداره اصلا و تمام این روزها با خودم درگیرم که چرا ترسیدم!
پ.ن: بهنام نویسنده وبلاگ دو کلام حرف حساب یه چالش جذاب گذاشته وبه نظرم خیلی جالب اومد اما از اونجایی که من خیلی شیرازی هستم و اصلا حس اپلود کردن عکس ندارم همینجوری نصف نیمه انجام میدم و اما چالش از این قراره که عکس اخرین کتابی که خوندید به علاوه پراگراف مورد علاقتون از اون کتاب رو میذارید منم از همین جا همه رو به این چالش دعوت میکنم
کولی و باکره نویسنده لارنس
باور خلل ناپذیرم این است که خون و گوشت از عقل خردمندترند...چیزی نمی خواهم جز آنکه فرمانبردار جسمم باشم،بی واسطه،بدون مداخلهء عبث فهم و ادراک،اخلاقیات یا چه می دانم هر چیز دیگر."
وای الهام چه کتابای سختی میخونی دختر!
حالا من فقط رمان میخونم
همه ی کتاب همین طور سخته یا در واقع اینم رمانه؟؟؟
صبا رمانه من اصلا کتاب سخت نمیتونم بخونم
به قول حضرت فروید این خودت هستی که با خودت درگیری. باید یک چیزهایی را با خودت کنار بیای.
انا نمیدونم چیه که باهاش کنار بیام اخه
سلام الهام جوووون
از تیکه ی اول خوابت خوشم اومدااا ولی بعدش :/
آقا من سابقه دارم کلا هیچ چالشیو نمیشه که بشه که پیش ببرم
خودمم نفهمیدم چی گفتم
بعدش منم کج وکوله کرد خخخخ
سلام خانم خانما
لطفا توقع نداشته باش اون پاراگراف آخر رو بفهمم. خیلی ثقیل بود :دی باید کتابشو بخونم.
خواب ها تصویری از دنیای واقعیه و از ترس ها و خوشی ها. ایشالا که خیر باشه.
نمیدونم دقیق خواب باشه اما بعد اون شب خیلی حس خفگی دارم