نگاه میکنم به همه پست های ثبت نشدم، خنده داره بیایی دو ساعت کلی حرف بنویسی بد ثبتش نکنی، میرم وبلاگ بلاگفام رو باز میکنم میبینم یک سال و اندی که ننوشتم اما اونجا هیچ پست ثبت نشده یی نمونده بعد فکر میکنم به اینکه چرا ننوشتم؟ یا بهتر بپرسم چرا باز نوشتم؟ یا چرا نوشتم و ثبت نکردم؟حال غریب این روزا مثل حال زن بارداری ممونه که نمیدونه قراره چی بزاد؟  یا نه بهتره بگم مثل حال اون زنی که منتظر قرمز شدن خط دوم تست بارداریشه؟ یا حتی اشفته تر حال معشوقه غیر شرعی که نمیدونه اگه تست بارداریش مثبت باشه باید خوشحال بشه یا ناراحت! یه اشفتگی عمیق که مثل همه چی هست و هیچی نیست، هر چی فرض ممکن و غیر ممکن رو مرور میکنم با خودم به هزارتا اتفاق افتادنی و نیوفتادنی فکر میکنم،یک هفتس درست نخوابیدم شایدم بیشتر به هردری هم زدم که سرم گرم بشه اما نشد همش یه سوال تو سرمه خوب بعدش چی؟

+معشوقه شرعی با معشوقه غیر شرعی دلواپسیشون فرق داره؟  

+چه حس بدیه ملاقات با ادمایی که به سرعت نور رنگ عوض میکنن ادمایی که حتی دلت نمیخواد بگی بهشون افتاب پرست یا حتی بوقلمون تو دلت میگی اخه این طفلیا چه گناهی کردن؟ چپی شدن بعضی ادما به مضحک راستی بودن یه سری ادم دیگست 

+ مردبودن به سیبیل های تاپ خورده وهیکل دو برابر غول نیست همین که بدونی حق با کیه و چطوری حقی روضایع نکنی ودلی رو نشکنی یعنی مردی 


نظرات 2 + ارسال نظر
saba دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 ساعت 08:03 http://kojastkhaneyebad.blogsky.com

منم چند وقتی میشه دارم به این فکر میکنم که اگه نتونم همه ی حرفامو تو وبلاگم بنویسم پس وبلاگ به چه دردی میخوره! ولی متاسفانه من تو وبلاگمم نمیتونم همه ی درد و دلامو بنویسم ! سانسور میکنم!

خیلی بده واقعا خود سانسوری......

تارا یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 ساعت 21:44 http://www.shaanaar.blogsky.com

معشوقه ، معشوقه ست شرعی و غیر شرعیش فرقی نداره!
منتها بستگی داره تو چه اجتماعی و با چه فرهنگی داری زندگی میکنی....
.
.
.
.
+چقدر با این پستت مشارکت احساسی کردم....!

من معتقدم حتی تو جامعه و فرهنگیش هم فرق نداره معشوقگی

مرسی از مشارکت احساسی

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.